ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

سفرنامه ی آذرماه 91

1391/9/14 21:37
نویسنده : مامانی
988 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گل دخترای قشنگم و همه ی دوست جونیهامون که تو این مدت بهمون سر زدن.

روزجمعه صبح(3 آذر ماه)به سمت ولایت حرکت کردیم.همه مون ذوق و شوق داشتیم.ثمین که توی راه هی میخوند:"دالیم میلیم مُدابلت"(داریم میریم مسافرت)برای ثنا هم که با یه زحمتی از خانومشون اجازه گرفتم و قول دادم که توی سه روز هفته ی اینده باهاش کار کنم که عقب نمونه.و خوشبختانه کلی هم جلو جلو نوشته بود و خانومشون کلی راضی بود.بعد از مدتها از طرف اصفهان رفتیم ولایت.جاده ی این طرفرو خیلی دوست دارم چون طبیعت واقعا زیبائی داره.بعد از تیران بارون شروع شد و تا خرم اباد همینجور میبارید و اصلا نتونستیم پیاده بشیم.ولی خیلی خوش گذشت.مخصوصا جائی که برای ناهار ایستادیم و اون تلاشی که بابارضا و ثنا برای براه انداختن آتیش کردن و بی نتیجه موند.ساعت 7 شب رسیدیم.مامان جون تازه از خونه ی دائی مهدی برگشته بود.با اینکه دل تو دلم نبود تا برادرزاده ی کوچولومو ببینم،ولی خستگی راه و خستگی بچه ها منو تا فردا ظهر پاگیر کرد و بالاخره ظهر به دیدنشون رفتیم و کلی ذوق از خودمون در وکردیم.ماشاله هزار ماشااله بچه ی آروم و صبوریه و تا دلتون بخواد ظریف و خوشگل.نمیدونم همه وقتی عمه میشن اینقده قلبشون میتپه یا من اینجوری ام!تا چهارشنبه هر روز میرفتیم البته ثنا و ثمین مریض شدن و مجبور بودم اونها رو پیش بابارضا بذارم و خودم برم خونه ی دائی.محمد طاها جونم بعلت داشتن یک عدد دهن کوشولو نمیتونه درست شیر بخوره و همه مون رو مضطرب کرده.البته زندائی جون خیلی زحمت میکشه تا بتونه درست بهش شیر بده.انشااله که درست میشه.چهارشنبه شب رسیدیم دزفول و رفتیم خونه ی خاله مهتاب.الهی که خاله حسابی قلمبه شده و اونم انشااله تا هفته ی اینده به سلامتی فارغ میشه.5شنبه عصر رفتیم روضه ی یکی از اقوام و همه ی فامیل رو اونجا زیارت کردیم.شب هم خونه ی عمه مریم بودیم.ماشااله امیرعلی نسبت به یه ماه پیش بزرگتر شده بود.و موهاش بور شده بودن.صبح جمعه هم همراه باباجون جواد به طرف شیراز حرکت کردیم.

بقیه ی عکسها رو هم ببینید...

این عکس جائیه که برای ناهار ایستادیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

راضیه
15 آذر 91 17:30
ســــــــــــــــلام
حیف که من اینبار ندیدمتون.وقتی محبوب گفت رفتید خیلی ناراحت شدم.آخه من دلم آجی دسیه می خواد
عکس بچه ها که بالا زدی خیلی نازه.
راستی عمه شدنت مباررررررررررررررک


منم دوست داشتم ببینمتون.انشااله سری بعد
عمه نرگس
16 آذر 91 11:19
قدم نورسیده مبارک.انشالله مثل اسمش نورانی و صالح باشه عمه خانم


ممنون.انشااله
راضیه
16 آذر 91 18:28
سری قبل هم که همینو گفتی خانومی


چه کنیم.پیش میاد دیگه
مامان ریحان عسلی
16 آذر 91 18:35
سلام
ماشالا هزار ماشالا چه تپلیه قدم نو رسیده تون مبارک ایشالا خوش قدم باشه براتون
عمه شدنتم مبارک ما شیرینی میخوایم یالا
ماشالا به ثنا و ثمین یکی از یکی نازتر
ایشالا خاله مهتابم بسلامتی زایمان کنه اسم نی نی خاله مهتاب معلوم نبیده ؟
فک کنم هفته ی دیگه هم عازمی بیچاره آقا رضا هی باید تو این راه بره و بیاد اونم تو این فصل سال
تلگراف داشته بیدی خونده بیدیش ؟

سلام.مرسی عزیزم.انشاله به خودت ببینیم دومی رو
فعلا که طبق اخرین امار اسم دختر مهتاب ،مهسان شده.
خیلی دوست دارم برم ولی فکر نمیکنم دیگه فعلا معلم ثنا بهمون اجازه بده.من و شوهر جونم خوشبختانه پایه هستیم برا مسافرت.حالا دیگه زمستون و تابستون هم برامون فرقی نداشته بید




مامان ریحان عسلی
17 آذر 91 20:16
حیفه بروووووووووووووو مگه چند بار میخوای خاله بشی مثلا پیشکسوتی کی از شما بهتر که بره پیش خاله مهتاب
ایشالا که ثنا جونم باهاتون راه میآد


حالا خدا رو چه دیدی .شاید هم رفتیم.فعلا شدیم مارکوپولو
مامان عسل
18 آذر 91 9:10
سلام. ماشالا به دخترایه نازتون قدم نورسیده هم مبارک


ممنونم خانومی